ضيافت دوستت دارم ها

ستاره نهفته در آسمان ابری

ستاره ها نهفتن در آسمان ابری دلم گرفته؛ ای دوست ؛ هوای گريه با من
نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل ... چو تخته پاره بر موج
رها ؛ رها ؛ رها من    
***********************
*********************
می خواست دوست داشتنش رو بفهمونه! يا حداقل ثابت کنه قلبش ؛ احساسش رو درک می کنه ! به چشماش خيره شد...ماتش برد؛می خواست حرف بزنه ولی زبونش بند اومد؛ کمی خودش رو جمع و جور کرد و گفت: دوستت دارم...نمی دونم چرا وقتی اين حرف رو زد خنده ام گرفت..ولی ديدم او داشت گريه می کرد ! گريه که نه؛ قطره اشکی آمد و رفت...گفتم من هم دوستت دارم ؛ اما آيا روزی بعد از امروز که دستهايم سينه هايت را لمس کرد و بدنم با بدنت آشناتر شد؛ باز هم خواهم گفت دوستت دارم. آيا داغی يک بوسه را بايد تا کی نگه دارم..گفتم: گرمی نگاهت را تا به چند باید به ياد داشته باشم...در گوشش زمزمه کردم: عزيزم(چقدر از اين کلمه بدم می آید!!) روحی که قرار است دوست بدارد حرف نمی زند...تقلا هم نمی کند؛ حساب و کتاب هم ندارد ؛ دو ؛دو تا چهارتا هم نمی کند؛ فرياد را می خرد و با چنگالش روح ديگر را می بلعد.من احساس فرياد را ندارم.
ديدم می خندد و می گويد : من بهتر از اونيم که تو فکر می کنی ؛ شايد مناسبت نباشم و يا دير آمده باشم؛ اما بهتر از من چه کسی؟ حاضرم قبل از هر صحبتی که تو بر زبان بياوری ؛ سينه ها و بدنم را تسليمت کنم ؛ آنگاه منتظر تو و جوابت هستم..نه برای شيرينی اين کار ! بلکه برای اينکه بدانی تسليم محض شدن ابتدای دوست داشتنم است.
باز هم خنده ام گرفت...

+نوشته شده در ۱۳۸٤/٢/۱۱ساعت٤:٥٦ ‎ب.ظتوسط دوستي آشنا - | نظرات ()